تبليغاتX
کوچه تنهایی من

کوچه تنهایی من

MEMORIS...

غم

سلام به همه اونایی که همیشه تنهایی حس می کنند تو دلشون

من همیشه می خواستم اونایی که دوستم دارنم رو  کنارم نگه

 دارم ولی زمونه این اجازه رو بهم نداد ولی همیشه خدایا شکرت

به هر کی که نزدیک میشم نشون به این نشون میده که من نه و نمی تونم

ولی نباید به کسی ایراد کرد چون هر  کسی نظر خودش رو داره ولی دل تنگ

که واسه تنگ بودنش دلیل تنهایی داره چی ...وقتی لیوان زیاد پر شه یجا اشکاش

روی زمین میریزه چون یه راه درویی داره ولی دلی که پر باشه هرچقدر اشک

بریزی غمهاش خالی نمیشه شاید کم رنگ تر بشه ولی پاک نه

چه منطقی خدا به این دل ارتباط داده که حتما باید قدرت یه عشق پاک بیاد و

بشوره همه اون چیزایی که سنگین کرده همه دنیات رو ولی کی میای.......

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت   توسط میلاد   | 

همینجوری

امشب شادم میخوام به همتون بگم دوستتون دارم ولی روم نمیشه

همیشه من دوست دارم دور و بریام بخندن قول میدی همین الان که

داری میخونی یه لبخندم بزنی خندت نمیاد به یه اصفهانی میگن که

شیرین ترن چیزی که خوردی چیه میگه یه کاسه  ترشیه مجانی .....

راستی به یکی قول دادم که واسش یه کاری واسه رسیدن به اونی

که دوسش داره بکنم یه نمه زمینش رو فراهم کردم همیشه یه قصه

آدم بده می خواد .......

از این حرفام که بگذریم نمیشه از این حرفا گذشت چون همه زندگیته

اگه نباشه توام بودن و نبودنت فرقی نداره تو یه وب خوندم که نوشته

بود عشق یعنی فقط خودت رو عاشق دونستن ولی هنوز هم عاشق

میشه نمی دونم من دارم با تنهایی سر میکنم خیلی راحتم کسی با

زنگهای دقه به دقش ناراحتم نمی کنه ولی بازم نمی خوام تنها بمونم

این دیگه چجور حکایتی که با دست پس میزنه و با پا پیش میکشه ..

دیگه داره قصه شب میشه بای تا های  ..........

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت   توسط میلاد   | 

رفقای قدیمی

واسه هر چی که خوشحال بشی واسه هر کی که خوشحال

بشی چقدر می تونی احساست رو بهش ثابت کنی کاش

میشد همه اون احساس قشنگی که تو دلت داری رو می فهمید

من از نوشتن یه دوست نه اونقدر قدیمی واسم

خیلی خوشحالم من می خوام اینطوری احساسم رو بهش اثبات

کنم اونایی که نمی تونن خوب صحبت کنن دلیل به بد نویسی شونم

نمیشه می خوام براش خوب بنویسم ............

زیبا ترین منحنی دنیا لبخند یه دوست که بیصدا میگه به یادتم ........

همیشه دوست داشتم اینطوری بنویسم همه ما دنبال یکی می گردیم

که بت مون بشه تا هی پر بال بدیم تو خیالمون تا ایدالمون بشه لذتی

تو این کار نهفته که تو قشنگترین نقطه جهانم نمی تونی به این احساس

زیبا برسی .....................................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت   توسط میلاد   | 

دلتنگیهام

 

امروز خیلی دلم گرفته دارم مینویسم که سبک شم

اگه خوندی قول بده ناراحت نشی چون همیشه واسه

شاد بودن لحظه های قشنگ هم وجود داره امروز من

ناراحتم چون دل دارم بعضی موقع ها این عضو از بدن

بدجوری تنگ میشه که میشینی دلتنگیهات رو قسمت کنی

با اونایی که دارن می خوننت ........... 

همیشه دوست داشتم یکی به حرفای خسته کنندم گوش

کنه ولی چون نمی خواستم یه حراف باشم ریختم تو خودم

همیشه اونایی که می خندن شاد نیستن ..............

منم از همون دسته ام که همرو شاد می کنم ولی نمی تونم

ناراحتی هام و به کسی ابراز کنم همین ..........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت   توسط میلاد   | 

تنها ترین مسافر شهر خاموش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت   توسط میلاد   | 

قیمت باهم بودن

 

روزی پسری عاشق دختر کوری میشه و ازش

تمنای با او بودن رو میکنه ولی دختر بخاطر نداشتن

چشم از او دوری می کنه و با سماجت پسر عواطف

عاشقانه شکل می گیره و نا بینایی دختر در این گردونه

بازی نا دیده گرفته می شه یه روز پسر از دختر سوال

می کنه چه آرزویی داری اون بقض می کنه و با لهنی

لرزان میگه دیدن تو بزرگ ترین آرزومه بعد از چند روز

از بیمارستان به دختر خبر می دن که دو چشم سالم

برای اهدا پیدا شده و با یه عمل موفقیت آمیز دختر بینایی

خودش رو بدست میاره و به دیدار پسر میره وقتی پسر رو

نا بینا می بینه حاظر به ادامه زندگی با اون نمیشه و اون رو رها

می کنه پسر  نامه ای رو به دست دختر می رسونه

و دختر شروع به خوندن نامه می کنه :تو برایم عزیز ترین بودی و

حالا که منو توی این وضعیت تنها گذاشتی من از تو ناراحت نمی شم

من کمت کردم که به بزرگ ترین آرزوت برسی ولی یه خواهش ازت دارم

باید بهم قول بدی از چشمام خوب محافظت کنی ................................

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت   توسط میلاد   | 

نامه

 

سلام عزیزم میدونم از دستم ناراحتی و نمی خوای بهم

فکر کنی ولی ای کاش درکم می کردی تا ترکم نمی کردی

ولی بدون من هنوز همونیم که می گفت عاشقته اگه

بهم بد کردی من بدیتو بد ندیدم که خوبیهات یادم نره

من میدونم که  احساس تنهایی داری ولی یه صدا

بهم میگه بزودی همدرد میشیم بدون چرا واست

اینجوری نوشتم پس حالا جدی تر به حرفام گوش کن

که من نمی خوام یه خاطره بد باشم بهم بد بودن رو یاد

ندادن نمی خوام تو خیابون وقتی که خیلی از خوندن

این نامه گذشته اگه ببینیم روتو ازم بر گردونی

یا به یه طرفی نگاه کنی که من فکر کنم منو اصلا

ندیدی که سلام منو علیک نگیری بعد که رد شدی

فکر کنی من دارم بهت نگاه میکنم واسه همین

بر نگردی نگام کنی پس بیا هرچی دیدیم و شنیدیم

دور بریزیم و رفقای خوبی بمونیم ولی من میدونم

همین الان نیش خند زدی که این رو دیدی تو یه ورق

کاغذ ولی شاید همین کاغذ داره زار میزنه که این حرفارو

روش نوشتن ولی صداشو منو تو نمیشنویم ای کاش ای کاش ای کاش......

میدونم بعد این سخت میگذره واست واسه همین برات نوشتم

که میتونی سختی هاتو باهام قسمت کنی هر موقعه نگاه کنی

به اون چشمایی که از کنار پنجره دنبال یه نگاهت خوابشون

میبرد یا خیلی قرمز میشد میفهمن که داری صداشون می کنی

همین و همین و همین.............................................

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت   توسط میلاد   |